هنوزم فیلمی مثل غری.بانه برام جذاب و دیدنی و
پر از شعره...
خودش نوشت ۱: پست بعدی که رمزداره پیش بینی میکنم کلی حرف و کلی چیزای دیگه داشته باشه
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
این روزا پر از شعر و حرفم
اما دستم به نوشتن و ثبت شعر توی اینجا نمیره که نمیره...
بیاین بشینین روبه روم
بلکن از نگاهم شعرهام رو بخونین...
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
اینه حکایت حال و احوال مردممون توی این روزها
همه میخوان بقیه رو درست کنن
اما حواسشون نیست
باید از خودشون شروع کنن...
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
تا قلم گریست...
خودش نوشت۱:
رمز خواستین بگین
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
به
به تو
به تو فکر
به تو فکر کردم...
خودش نوشت: یه شعر و دکلمه دیگه ، این روزا روز ِ قلم ِ و صدام ِ : )
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
الان هممون به یه گذرگاه امن احتیاج داریم
تا بدون اینکه به محکم و سست بودنش فکرکنیم
فقط ازش عبور کنیم...
مقصدشم خیلی مهم نیست
مهم عبور کردن از یه مسیر امن ِ...
توی دوران و جامعه ای که به هیچ چیز
نمیشه اعتماد کرد و مثل یه زلزله و پل معلق
مدام در حال تکون خوردنه...
چجوری میشه به مهمترین قضیه ی هستی
که پیوند ِ دو احساس ِ فکر کرد
وقتی خود ِ مسئله ی هستی
خیلی وقته که رفته زیر سوال...
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
فراتر از رهایی
فقط یه پیله ست...
خودش نوشت۱: دوست قدیمی و خوبم که کامنت گذاشتی و راهنمایی خواستی ، امیدوارم که حالت خوب باشه : ) اما من چجوری جواب کامنتت رو بدم وقتی کامنتای وبت رو بستی... ؟
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
چقدر بدجور دلم گرفت امشب
چقدر بد شکست قاب دلم
روی دیوار بود ، کاری به کسی نداشت
اما اون دیوار
روش پر از قاب بود
قاب های رنگی ، سیاه و سفید و از همه رنگ
امون نداد دیوار
دیوار زاویه داشت
کج و صاف اما قشنگ
هر ضلعش سایه انداخته بود به اون یکی ضلعش و
هر ضلعش اون یکی رو نمیدید
اما دیوار همه رو میدید...
یه دیوار محکم
یه دیواری که از زمین تا آسمون بلندیشه
ریشه داره توی زمین اما نه ریشه !
سبک مثل باده اما
به وقتشم روی سرت
یه آواره...
برچسب:
نویسنده: هستی امیری